دو کامنت براي کیوان 35درجه نوشته بودم ،گفته بودم " انسانيت" مرزهاي روابط انسانها را مشخص ميكند ،خود ميدانم، شايد بتوان آن را ايده ال ناميد و البته اين به اين مفهوم نيست كه کسی معصوم است و به اصطلاح بچه پيغمبر هست و خطایی از او سر نمی زند ، من گفته ام كه مرز و حدودي براي ما به اسم انسانيت تعريف شده كه بقول زرتشت ، پندار و گفتار و كردار ما ميبايد بر اساس آن تنظيم گردد ، بهر حال پيش مي آيد كه در اين راه ، نتوانيم عمل خود را کنترل و تنظیم كنيم اما اين بمعناي اينكه اصل آن را زير سوال ببريم نيست .
با توجه به ادامه بحث و حرف هاي دوست عزيز ديگر لوا و سهیل( عقاید یک دلقک )، خواستم اين چند كلام را در غالب کامنت اضافه كنم ، چون متن زياد بود حقيقتا خجالت كشيدم که باز در آنجا بنويسم !!!، نميدانم شايد اين بهانه اي باشد براي دوباره نوشتن .
بگذریم . اما این کامنت کذایی:
1- پسري ميگفت كه اگر بداند همسر آينده اش احيانا تلفني با پسري صحبت كرده باشد ( به زمان گذشته فعل توجه كنيد) ، او را خواهد كشت.
2- پسر ديگري ، با دختري عقد كرد در صورتيكه آن دختر اظهر من الشمس پارتنر جنسي چند نفر بود ،پسر به دوستانش ميگفت من با گذشته او كاري ندارم ، مهم آينده است .
3- فردي علاقمند به اورال صكص، ميگويد در زمان انجام اين عمل توسط پارتنرش ، تصور ميكند فلان هنرپيشه خانم سينماي ايران در حال اين كار است تا ضمن مضاعف كردن لذت ؛سريعتر تخليه شود ...
4- رفت و آمد خانوادگي دارند، نگاه هاي سنگين و معني دار به همسران/ دختران/ پسران و... همه گوياي تمناي چيزي است منتها در پشت احوال پرسي و ... هيچكس علنا اظهار نميكند اما در بزنگاهي شايد ...
5- تجاربش در دوستي ها و پارتنر هاي متعدد ، اورا از اينكه مدام با يكي باشد خسته ميكند . طاقت نميآورد دائم با يكي باشد ، شايد ، عادت و تجربه صكس شيرين دوران مجردي و قياس آن با عمل فعلي پارتنري كه در عقد ازدواجش درآمده ، او را در عين حفظ اين رابطه بدليل مصالحش، باز به تكرار تجربه نو با ديگري بكشاند .
6- بقول آخوند ها ، موضوعات جديد مبتلا به! مثل ايميل ، چت و يا مسائل متفرقه مثل احوال پرسي و خنده در محل كار با همكار غير همجنس و ... ديدگاه جامعه و محل زندگي و ... اینها در کجای معادله خیانت قرار میگیرند.
........................................................................
اينها را ليست كردم به اين خاطر :
الف - ببيند دونياي دو نفر در شماره يك و دو چقدر متفاوت است .
ب - از شماره 3 تا 6 حالات ممكني كه در پيرامونمان رخ ميدهد .
و
حالا فرضي ديگر در دنياي همين آدمهاي شماره يك و دو بالا .
الف- پارتنري داري ، به خودش رسيده است ، بقول سردار نيروي انتظامي چكمه ايي هم براي تبرج پوشيده و ... با او به مثلا به بام تهران ميروي و بر ميگردي ، اصلا آب از اب تكان نميخورد اما به او با همين وضعيت به رستوراني مثلا در توپخانه ميروي ( با كمال احترام به همه همشهريان) آنقدر نگاه حيض ؟ حيز؟ هيظ؟ چه ميدانم ، انقدر نگاه ها سنگين است ، گويي سواي چشمچراني خودشان ، غيرت و مرد بودنت را زير سوال ميبرند ، گذر زمان سخت شده است ...هر دو دلزده ميشويد و برميگرديد ....يا انجا با کسی دعوا ميكنيد و ....
ب- در هر رستوراني بالا يا پايين شهر با پارتنرت نشسته ايي ، احساس ميكني هرز گاهي چشمان او بروي مردي/ زني يا گارسون / پيشخدمتي خيره ميماند ، حالت گرفته ميشود ، چيزي نميتواني بگويي... يا ميگويي و اتفاق ديگري مي افتد .
........................................................................
اين دو را نيز گفتم كه بدانيم شما كجاي معادله رابطه قرار داريد؟ آن طرفي كه بيشتر از ديگري دوست دارد يا كمتر ؟ بقول كيوان 35درجه طرف ضعيف يا قوي ماجرا؟ كسي كه نميتواند از طرفش دل بكند يا طرفي كه به راحتي ميتواند سراغ كس ديگر برود ...
...............................................................
خب ، در نظر بگيريد كه شما مرجع تقليدي هستيد و ميخواهيد رساله توضيح المسائلي بنويسيد و در مورد شماره 3 تا 6 براي پيروانتان كه رنجي از افكار آدمهاي شماره يك و دو با لحاظ وضعيت دوست داشتنشان درحالات الف و ب دارند، تفسير بنويسيد و يا به سوالهايشان پاسخ دهيد . بديهي است هريك بر اساس مسائل پيرامونشان و دنيايي كه دارند موضع خواهند گرفت . اما
مسئلتن يا شيخ:
فردي همسر دارد و همسرش را هم دوست دارد –البته اين دوست داشتنش حالت عشق گونه نيست كه با ديدنش نفس بگيرد و دلش بلرزد و ...، بعبارتي آن عشق تمام شده و به دوست داشتن و احترام تبديل شده - و زندگي او رابخوبي تامين نموده ، خودش و همسرش هيچ يك مشكل جنسي ندارند و صكث خوبي نيز دارند ، اما ...
اما او به " هوس " بي توجه نيست ، دلش ميخواهد لذت جسمي بيشتري تجربه كند ، و در اين راه ، حساسيت زنها را ميداند كه چيزي به اسم حسادت در سرشت آنهاست به همين خاطر نميتواند به او بگويد كه برخي اوقات از تن زني ديگر لذت ميبرد. حالا در هر غالبي ( صيغه ، خريد خدمات تن فروش ، و ... )به باور او ، اين موضوع صرفن " عمل جنسي و لذت بردن صرف است بدون به اشتراك گذاشتن عاطفه و احساسي بطوريكه پس از پايان عمل جنسي، هيچ دلي نلرزيده باشد و هيچ دلتنگي مشاهده نشود ، صرفن عمل ج ن س ي است! ،حال اگر خود قبول داشته باشيد كه ندانستن موضوع براي روحيه همسر چنین مردی و حفظ و ادامه زندگی کاملا شیرینش بهتر است ، ايا اين عمل را برای مرد با چنين شرايطي كه خيانت شمرده ميشود- ميپذيريد؟ از این منظر که این عمل روحیه مرد را برای زندگی با همسرش بهتر میکند و ...
اگر بخواهيم رابطه هوس گونه را براي زن هم تصور كنيم ، آيا زن ميتواند بدون احساس ، با وجود داشتن همسر ، به مردهاي ديگر خدمات بدهد بدون آنكه دلش نلرزد و دلتنگي نكند ؟
من مردان بسياري بدين شرحي كه داده شد ، ديده ام ، اما راجع زنان نميدانم .
فقط تحقيق يك دانشگاه آمريكايي را خواندم كه گفته بود خيانت عاطفي يك مرد ، براي زنش، بسيار سختر است از خيانت جسمي او و برعكس آن ،خيانت جسمي يك زن ، براي مردش ، بسيار سخت تر و ناگوارتر است از خيانت عاطفي اش!
شما چه فکر میکنید؟