تبليغاتX
امیرپیر - الله اكبر

امیرپیر

الله اكبر


 

اين شبها كه بانگ الله اكبر از فراز بامها به گوش ميرسد ،  بي اختيار اشك در چشمانم حلقه ميزند ... شايد اين حرفم براي شمايي كه نوشته ام را ميخوانيد ؛ قابل درك نباشد اما بگذاريد  داستاني برايتان بگويم تا  كنه مطلبم را دريابيد.

پيرمرد بدهكاري در برابر شماتت طلبكارش اشك ميريزد. مرد طلبكار او را مواخذه ميكند كه اين اشك گوياي چيست و سودي ندارد ...مرد طلبكار با خودرو اش به سوويي ميرود  و در راه تصادفی شدیدي كرده و به شدت مجروح ميشود . باوجود زنده بودنش از انجام هر کنشی ناتوان است و پزشکان تشخیص میدهند مرده و هنگام انتقال او به سردخانه دربیمارستان مرد هر چه سعی میکند انگشتش راحرکت دهد و آنها رامتوجه کند که نمرده نمیتواند و وقتی که  او را در سردخانه قرار ميدهند،  چنان فشار عاطفی را تحمل میکند که ناخوداگاه اشكي از چشمانش خارج ميشود و اطرافیان میفهمند او  زنده است ... و انجاست كه مرد مفهوم  اشك پيرمرد را درميابد .

 اين داستان فيلمنامه يكي ازسري فيلمهاي كوتاه آلفرد هیچکاک است كه درسال 1955  بنام "آلفرد هیچکاک تقدیم میکند" ساخته که اگر داستان فوق به نام Breakdown + -  + -  +  را ببنيد آن وقت حرف مرا درك خواهيد كرد .

حال سواي حس و حال خود ، اين نداي الله اكبر  را همچون آن اشكي ميپندارم كه از فرط ناعدالتي  استعمار سياه هر شب فرياد ميشود كه به آنان نشان دهد  زير فشار خفقان شما هنوز ما زنده ايم ، زنده !

الله اكبر   الله اكبر   الله اكبر
+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 3:30 PM  توسط امیرپیر  |